• امروز : پنج شنبه - ۳۱ خرداد - ۱۴۰۳
  • برابر با : 14 - ذو الحجة - 1445
  • برابر با : Thursday - 20 June - 2024
2

قتل هولناک پسر جوان جلوی چشم دختر عاشق پیشه / در طباخی همه شوکه شدند

  • کد خبر : 5276
  • 24 مرداد 1402 - 14:34
قتل هولناک پسر جوان جلوی چشم دختر عاشق پیشه / در طباخی همه شوکه شدند
گویی تار و پود وجودم به بدبختی و فلاکت گره خورده است چرا که از همان دوران کودکی چیزی از زندگی نفهمیدم و سرنوشتم به گونه ای رقم خورد که بعد از چند ازدواج ناموفق شاهد مرگ جوانی بودم که در یک کافی شاپ عاشقش شدم .

به گزارش پایگاه خبری عصر توس، زن ۳۰ ساله که در آخرین روز خرداد گذشته، شاهد عینی صحنه جنایی هولناک بود درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سناباد مشهد گفت: ۱۱ سال بیشتر نداشتم که پدرم مرا به مردی میان سال شوهر داد اما من که حتی معنی ازدواج را نمی فهمیدم به هیچ وجه علاقه ای به او نداشتم چرا که او دختری به سن و سال من داشت به همین دلیل این ازدواج فقط یک ماه به طول انجامید و من به هر بدبختی بود با گریه و زاری از «طاهر» طلاق گرفتم.

سال بعد دوباره پدرم مرا به عقد موقت مردی درآورد که باز هم ۱۳ سال از من بزرگ تر بود. اگرچه او خودش را جوانی مجرد معرفی کرده بود ولی خیلی زود متوجه شدم که او هم متاهل است و من زن دوم او هستم با وجود این سعی کردم سکوت کنم و به زندگی با او ادامه بدهم ولی متاسفانه «ایوب» هم به مواد مخدر اعتیاد داشت و انواع قرص های اعصاب و روان و مخدردار را نیز مصرف می کرد.

بود که متصدی کافی شاپ عاشق من شد و این گونه روابط من و «م» ادامه یافت. حالا دیگر نه تنها تلفنی با هم ارتباط داشتیم بلکه هر از گاهی یکدیگر را در کافی شاپ ملاقات می کردیم. او دوستان زیادی داشت که ساعت هایی را با یکدیگر سپری می کردند. من هم گاهی به دعوت او به منزلشان می رفتم ولی «م» رابطه خوبی با پدرش نداشت و به علت همین آشفتگی های زندگی بیشتر اوقات با برخی از نزدیکان و دوستانش، مشروبات الکلی مصرف می کرد خلاصه زندگی من و او به نوعی به یکدیگر گره خورده بود تا این که یکی از روزهای آخر خرداد در حالی مرا به خانه اش دعوت کرد که هیچ کس از اعضای خانواده اش در منزل حضور نداشت برای همین گوشی تلفنش را خاموش کرده بود تا کسی از دوستانش با او تماس نگیرد اما به ناچار جواب یکی از دوستانش به نام «س» را داده بود چون می او می دانست که «م» در خانه است و در خانه را باز نمی کند بالاخره من هم به خانواده ام دروغ گفتم و راهی منزل «م» شدم. آن شب علاوه بر «س» مرد میان سال دیگری هم که او را «دایی» صدا می زد آن جا آمدند و من برای آن که پای بساط عرق خوری نباشم به داخل اتاق رفتم اما ساعت از ۲ بامداد گذشته بود که آن ها از «م» خواستند برایشان صبحانه تهیه کند!

در نهایت تصمیم گرفتند به کله پزی بروند و بعد از مصرف مشروبات الکلی کله پاچه بخورند! به همین دلیل من هم با پیشنهاد «م» با آن ها همراه شدم و با پراید مرد معروف به دایی به یک کله پزی رفتیم. آن جا در حالی که همه مشغول صرف کله پاچه بودیم ناگهان «س» (دوست «م») شروع به گلایه کرد که چرا به تماس های تلفنی اش پاسخ نداده اما ادامه داد که الان نمی خواهم نزد دوست دخترت چیزی بگویم!

«م» هم که از شنیدن این گلایه ها ناراحت شده بود، او را به بیرون از طباخی کشاند تا حرف دلش را بزند! من که چهره خشمگین دوست «م» را دیدم به «دایی» گفتم بیرون برود تا آن ها با هم دعوا نکنند ولی او گفت: بی خیال من بروم ماجرا بدتر می شود! در همین هنگام بود که در میان حیرت و ناباوری دیدم «س» کاردی را بیرون کشید و ضربات هولناکی را بر پیکر «م» فرود آورد. وحشت زده از طباخی بیرون آمدیم اما دیگر کار از کار گذشته بود و «م» مقابل چشمان من نفس های آخرش را می کشید. با تماس شهروندان ، پیکر خون آلود «م» را به بیمارستان بردند ولی او در حالی جان سپرد که «دایی» از ترس فرار کرد و من ناباورانه شاهد صحنه جنایت بودم …

این زن جوان پس از انجام اقدامات مشاوره ای و روان شناختی که با راهنمایی و نظارت سرگرد محمدباقر بهرازفر (رئیس کلانتری سناباد مشهد) صورت گرفت به مراجع قضایی معرفی شد.

لینک کوتاه : https://asrtoos.ir/?p=5276

برچسب ها

ارسال نظرات

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

پایگاه خبر عصر توس/رسانه نسل امروز

دفتر مرکزی: مشهد

ایمیل: asrtoosnews@gmail.com